عليرضا عضد الملك
80
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى )
عيد به سلامتى وجود مسعود همايونى قربانى كرديم . ولى جان فدوى كه ماهى درياى عنايت سايهء خدا است مانند ماهى از آب جدا شده در طپش و اضطراب افتاد و از اعيادى كه در حضور مبارك بود به ياد آورد و به مضمون اين شعر حكيم قاآنى مترنّم گشت : به عيد قربان كنند خلق جهان * شها تو عيد منى من شوم تو را قربان الحق در اين سفر ، درد مهجورى و محرومى از كعبهء آستان اعلى و دورى از اخوان الصفا نه چندان بر اين فدوى تاختن كرد كه يك از هزار و اندك از بسيار آن توانم معروض داشت . خلاصه يازدهم [ ذى الحجة ] را هم آنجا بمانديم و صبح برفتيم . چهارشنبه يازدهم [ ذى الحجه ] از كرند به عزم منزل پاى طاق روانه شده . آن راه بدين نهج است كه در دو طرف كوه است . كوه سمت شمال را دالاهو 66 گويند . شعب و شقوقات بسيار دارد كه بعد عرض خواهد شد و كوه طرف جنوب را نيوا نامند . فاصلهء بين الجبلين از نيم فرسنگ تا يك فرسنگ است و جاده در وسط جلگه است . نيم فرسنگ كه از كرند مىگذرد ، در دامنه دالاهو درهء وسيعى است و در آن دره مزرعهء حرير ملكى اعمام ملك نياز خان است . ربع فرسنگ زيردست آن ، مزرعه كوچكى است موسوم به ورگنبد . ميرزا محمد خان ياور گفت چند سال است حاصل آنجا را بالتمام ملخ مىخورد . اغلب رعايا فرارى شدند و هرچند نفرى كه باقى است ملك نياز خان از خود گذران مىدهد و نگاهدارى مىكند . ربع فرسنگ از آنجا گذشته در بغل كوه دالاهو ديهى است موسوم به حلته . آن روز در سر كوه نيوا تا ثلث از ارتفاعش برف بود ، از كرند تا دو فرسنگ اين نوع است . پس از آن وارد دره شديم كه مانند شميم كافور بهشتى هوا داشت و چون شعلهء آتش كنشتى گلها شكفته بود ، جَنَّاتٍ تَجْرِي [ مِنْ ] تَحْتِهَا الْأَنْهارُ * [ را ] دعوى برهانى مىكرد و ارم شدّاد را دليلى محكم مىنمود . شكوفهء آلبالو 67 و سيب در فراز و نشيبش رقص مستانه مىكرد و دست نهال نوخاسته 68 از عصير 69 غمام 70 پيمانهگردانى مىنمود . رود آبش از كونه 71 بىغشتر و سرود مرغش از ترانهء رباب دلكشتر . از اول تا آخر دره كه سه فرسنگ متجاوز است ، از كنار رود تا فراز كوه ، انواع اشجار جنگلى سبز و خرم و شكوفهها 72 شكفته و هوا مترشّح بود و در وسط درّه رباطى مرحوم محمد على ميرزا ساخته است ، ولى از عدم مراقبت خراب شده بود ؛ چنانكه يكى از همراهان مذكور نمود چند سال قبل به عتبات عاليات مىرفتم ، به حكم وجوب اينجا منزل كردم ، كاروانسرا مخوف بود ، در صحرا فرود آمديم ، هيچ آبادى نبود ، مگر دو سه سياه چادر از طايفهء دوم كه معروفند اينجا چادر زده بودند . ولى الحمد اللّه تعالى در اين دولت قوىشوكت به مرمت مرحوم صدر اعظم آباد شده و از ايل گوران قريب سى خانوار درب رباط خانهها ساختهاند و سكنى دارند كه پنجاه